![]() |
![]() |
|
| بهانه |
|
تو غریبه من یه عاشق که برات دل نگرونه فاصله بین من و تو اززمین تا آسمونه روزای خوبه گذشته کاشکی بر میگشت دوباره شبای سرد جدایی باز میشد پراز ستاره کاش میدیدم که نگاهت پر عشقه مهربونه از لب تو میشنیدم غزلای عاشقونه تن من پر از شکایت دل من پر از حکایت من میخواستم با تو باشم برسم تا بی نهایت تو هنوز تو آسمونی من زمینم که اسیرم من بازم در انتظارم که نفس از تو بگیرم تو غریبه من یه عاشق که برات دل نگرونه فاصله بین من و تو اززمین تا آسمونه روزای خوبه گذشته کاشکی بر میگشت دوباره شبای سرد جدایی باز میشد پراز ستاره باز میشد پراز ستاره عاشقي جرم قشنگيست !!؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 7:28 PM توسط شميم |
|
|
عشق يعني مستي و ديوانگي رسوا شدن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 7:26 PM توسط شميم |
|
|
وقتي كه دل ميگيره هيچ چيز و هيچ كس نمي تونه آرومش كنه فقط دل گريه ميخواد چون فكر ميكنه اون لحظه فقط اشكاش مي فهمن چي تو دلش هست و چه حالي داره وقتي دلي شکست خيلي سخته که دوباره به کسي اعتماد کنه هميشه ته دلش چيزي هست که نسبت به هر چيزي بد بينش ميکنه .دل شکسته، دلي که بي وفايي ميبينه شادي و زندگي رو از ياد مي بره اون دل مي دونه که حق بهترين زندگي رو داره اما چيکار کنه نمي تونه
اي دل ساده من هربار که به کسي دل ميبندي و دريچه قلبت رو به روي كسي باز ميکني يه بي وفا خيلي ساده روش پا ميزاره و بي خبر يه روزي ميذاره و ميره ....
واقعا تکليف دلهاي شکسته چي ميشه؟؟
اين روزا ساز دل خيلي ها بي صدا ميشکنه و هيچ کس صداي شکستن اون رو نميشنوه و اگر هم احيانا کسي بشنوه خيلي بي صدا از کنارش ميگذره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 7:20 PM توسط شميم |
|
|
به دور از تو نوشتم
در فراقت در جستجوی کلامت دوست داشتن برایم معنا یافته ای کاش در امتداد حادثه دگرگون شوم از تلاطم زندگی هراسی ندارم غروب برایم طلوع دیگر است از دریای طوفانی از امواج افسون ها گذشته ام تا به سرزمینی رسم بنام عشق تا تمام غم های گذشته ام را به دست فراموشی سپارم و به تو بیندیشم ای مهربانم فقط به تو... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 مهر1386ساعت 0:4 AM توسط شميم |
|
|
در حسرت کدامین لحظه
تمام زیبایی های بودنت را از یاد برم نمیدانم تمام دلخوشی های حضورت در تنگنای دلتنگی هایم خشکید و همه شوق انتظارم بی هیچ امیدی بر گوشه دلم محو شد گاه می اندیشم کاش همنشین لحظه های بی قراریم کسی جز تو نبود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 مهر1386ساعت 1:14 PM توسط شميم |
|
|
قلب تنها
قلب شكسته پشت دراي بسته بي صدا تك و تنها نشسته رو به دريا چشم دوخته به موجها كه مي يان به سوي شن ها اما همين موجها بر مي گردن به دريا خوش به حال دريا كه موجها هيچ وقت از اون نميشن جدا |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 شهریور1386ساعت 1:39 AM توسط شميم |
|
|
دنيا را بد ساخته اند ... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ... کسي که تورا دوست
دارد ، تو دوستش نمي داري ... اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ... به
رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ... و اين رنج است ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 شهریور1386ساعت 3:17 PM توسط شميم |
|
|
بچه ها سلام چند روز پیش تولد یک سالگی وبلاگم بود .
کاش شما هم اینجا بودین تا براش جشن بگیریم . اشکال نداره خودم براش جشن میگیرم . براش کادو نظر بزارین. خوشحال میشه.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 0:0 AM توسط شميم |
|
سلام امیدوارم از مطالب این وبلاگ نهایت استفاده را ببرید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 0:50 AM توسط شميم |
|
|
هـر شب وقتـی تنهـا میشم حس میکنــم پیش مـنــی
دوبـــاره گـــریــم میگیره
اِنگــار تـو آغــوش منــی
روم نمیشـــه نگــات کنــم
وقتی کـه اشک تـو چشمـامِ
تـو اینجـا نیستی پیش مـن
اِنگــار دستـات تـــو دستـامِ
بــارون میبــاره و تــورو
دوبــاره پیشـــم میبینــم
اشک تـو چشام حلقه میشه
دوبـــاره تنهــا میشینــم
قُل بــده وقتی تنهــا میشــم
بــازم بیــای کنــار مــن
شبهــای جمعــه کــه میــاد
بیــای ســر مــزار مــن
دوبــاره بـــاز یــاد تـو شد
زمــزمـــــۀ نبـــودنــات
ببین کــه عـاقبت چـی شـد
قصــه بــــا تـــو بــودنـــم
خـــاک ســــر مـزار مــن
نشـــونــی از نبــودنــم
دستــای نـــا مــردم شهــر
چـــــرا ازم ربــــودنت
بــــارون میبــاره و تورو
دوبـــاره پیشـــم میبینـــم
اشک تو چشام حلقه میشه
دوبــاره تنهـــا میشینـــم
قُل بـده وقتـی تنهـا میشــم
بــازم بیــای کنـــار مــن
شبهــای جمعـه کـه مـیاد
بیــای ســر مــزار مــن
بیـــا ســـر مــزار مــــن
بــه زیــر خــاکـم هنــوز
نــرفتــی از خیــال مــن
قُصـه نخور سیـاه نپوش
گـریــه نکـن بـرای مـن
دیگـــــه فقـط آرزومــــه
بـــارون ببــاره رو تنــم
غبــــار لحظـه هــا سپرد
منــو بــــه بــــاد رفتنــــم
بـــارون میباره و تـــورو
دوبــاره پیشــم میبینـــم
اشک تو چشام حلقه میشه
دوبــــاره تنهــــا میشینـــم
دیگـــه فقــط آرزومــــه
بــارون ببــاره رو تنـــم
رو سنگ قبـــرم بنــویس
تنهــا تــرین تنهــا منـــــم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 0:34 AM توسط شميم |
|
|
......وعشق
واژه ایست که خداوند آن را آفرید
خدایا چگونه عشق ورزیدن را به من بیاموز خود چگونه زندگی کردن را خواهم آموخت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 6:9 PM توسط شميم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 5:50 PM توسط شميم |
|
|
در این قسمت شما میتونید با ذکر نام برای عشقتون یه جمله بنویسید و بگید چندتا دوسش دارید.(لطفا عدد بدید) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 4:43 PM توسط شميم |
|
|
ما آدما گاهی اینقدر با بعضی چیزا مشغول میشیم که یادمون میره از ابتدا چی میخواستیم.از اهدافمون دور میشیم بخاطر دل بستگی هامون فکر نکنیم که میشه با هم سریع تر بالا بریم..بعضی راه ها رو واقعا نمیشه تنهایی رفت.یه پای رفتن میخوای .نه فقط رفتن بلکه عزم برای رسیدن.برای صعود به اوج .اگه من بیشتر از اینکه ترس از دست دادنشو داشته باشم به این فکر کنم که باید برسم خب مسلما واسش تلاش میکنم.حالا این راه میتونه رسیدن به هر چیز زیبایی باشه.ایمانمه.اعتقادمه .رسیدن به عشق زمینی .رسیدن به خدا و یا حتی رسیدن به قله.اگه راحشو بلد بودیم اینجوری نمیشد.
چشمای ناز فرشته ها ما ها رو هم ببینه. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 تیر1385ساعت 4:52 PM توسط شميم |
|
|
به نامش ، به يادش ، در پناهش ما اتفاقی به دنیا می یاییم .... اتفاقی عاشق میشیم ، اتفاقی همدیگرو له می کنیم ، وابستگي چه زود اتفاق مي افتد...
قبل از آنكه بداني راه بر گشت را گم كرده اي ...
اين دلتنگي را بگير از من ...
هنوز تولد نيافته ام...
من خوب بودن را در فاصله يافتم !! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 تیر1385ساعت 4:47 PM توسط شميم |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 تیر1385ساعت 4:46 PM توسط شميم |
|
![]() ![]()
تو کیستی،که من این گونه،بی تو بیتابم؟ تو چیستی،که من از موج هر تبسم تو تو درکدام سحر،بر کدام اسب سپید؟ من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه. کدام نشاط دویده است ازتو درتن من.
تو آرزوی بلندی و،دست من کوتاه همه وجود تو مهر است و جان من محروم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 تیر1385ساعت 4:44 PM توسط شميم |
|
|
به جز قصه ی اين عشق چي گفتم چي شنفتم
چه خوبه بدوني كه با مهربوني
اگر از پايان گرفتن غمهايت نا اميد شده اي. .به خاطر بياور که زيباترين صبحي را که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياه ترين شبي هستي که. هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 تیر1385ساعت 11:11 PM توسط شميم |
|
|
کی میدونه بوسه چیه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 11:51 AM توسط شميم |
|
کنار آشیانه تو آشیانه میکنم فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم کسی سوال میکند بخاطر چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه میکنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 10:17 PM توسط شميم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام من شمیم 17 از بندر عباس هستم.از تمام کسانی که لطف کردن و به وبلاگ من سر زدن ممنونم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
بیتا شام مهتاب دختر تنها کلبه مشکی پوش بندر سیتی ماندگار پروانه عاشق شیطون بلا تبسم آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
آسمان پروانه عاشق |
|
RSS
|